تبليغاتX
خدا، عشق، زندگي
سلاااااااام... خوش اومدین.... خوشحال می شم اگه نظر بذارین...
 گفت و گو...

رسول خدا (ص) مي فرمايند: بهترين بندگان در پيش خداوند كسي است كه خُلقش نيكوتر باشد.

 

حوريان جمله به وي فرمودند:

اي خداي مهرَبان / اي كه عالم از دوريت هست در فغان

اي كه قدرت فقط در دست توست / اي كه هستي بهترين صاحب براي خلقيان

ما به تو بد كرده ايم؟ ما زتو كم كرده ايم؟ / پس چرا خواهي كه نا پاكي گذاري در جهان

آدمي را خواهي گذاري در جهان / از براي عبادتت در زمين و آسمان؟!

آدمي كه سر كش است در زمين / انتظار داري كه به ياد آورد تو را در هر زمان؟!

 

 

آن خدايي كه هست صاحب هر دو جهان بدان ها فرمود:

جمله ي آدميان بد نيستند / همه ي آن خلقيان خر نيستند

تو بگو، تو كه فرشته ي مني / من به تو بد كرده ام كه توپ و تشر مي زني؟!

تو چه داني كه چه پاك است علي؟ / تو چه داني كه آن فاطمه كيست؟

تو چه از هيبت موسي داري؟ / تو چه از مهدي و دل ها داني؟

تو چه داني كه محمد چه كسي است؟ / تو مگر خبر ز زهرا داري؟!

تو مگر حياي يوسف ديدي؟ / تو كه از صبر حسين نشنيدي

تو چه ديدي از خليفه ها؟ / اين منم كه ساختم دل عاشقا

دلشون پيش من گروست / بعضيا پس ميگيرن بعضيا هم همينجور ولوست

بيخيالش اي فرشته جون / من يه چيز مي دونم كه تو نمي دوني

برو و بذار بسازمش / كسي كه خليفمه تو زمين و آسمون

 

پ.ن: مي دونم كه قلم نسبتاً ضعيفي داره ولي همه، بخصوص بزرگوارايي كه دستي تو شعر دارن به خاطر بي تجربگيم ببخشن...

پ.ن: خودم 3بيت اول حرف حوريا و بيت 3-6 حرف خدا رو دوست دارم...

پ.ن: دانشگاه خوبه، من خوبم، همه خوبن!

من خوبم؟! نمي دونم! دعا كنيد خوب باشم!!!!

پ.ن: هفته ی(!) ما (دختر خانماي گل گلاب) مبارك...

پ.ن: قبلش تولد حضرت معصومه(س) مبارك باشه

پ.ن: بابام سال آخري كه بود، روز دختر يه عطر بهم كادو داد! هنوز جعبه ي عطر رو دارم! هنوز بوش هست...

دلم براش تنگ شده. دلم هواي بوسه هاش رو كرده...

|+| نوشته شده توسط مينو در جمعه 24 مهر1388  |
 دلم گرفته...

-سلام چطوري؟

-من خوبم. تو چطوري؟

-من؟!

-آره تو!

-چي بگم؟

-چرا؟!

-آخه...

-آخه چي؟

-هيچي...

-ميزنمتا. آدمو دق ميده تا يه حرف بزنه. بگو ببينم چي شده؟

-بابا هيچي. دلم گرفته.

-چرا؟!

-نمي دونم.

-مگه ميشه؟!

-آره. يه هويي دلم گرفت.

-الهي قربونت برم. آخه واسه چي؟!

-مي گم كه نميدونم. بعضي اوقات اينطوري ميشم.

-كي ها؟!

-بعضي اوقات، فرقي نداره كي ، يي هو دلم ميگيره و حوصله هيچ كاري رو ندارم حتي فكر كردن، البته فكر كردن كه نه، دروغه، چون آدم دلش كه ميگيره به همه چي فكر ميكنه جز فكر كردن!

-خوبي؟!!!

-گفتم كه نه.

-نه نگفتي. فقط گفتي دلم گرفته.

-خوب اين دوتا چه فرقي با هم دارن؟!

-خيلي. من از لحاظ عقلي پرسيدم خوبي يا نه، چون داري چرت و پرت ميگي.

-من كِي درست حسابي حرف زدم كه اين بار دومم باشه؟!

-ناراحت شدي اينطوري گفتم؟!

-نه، چرا ناراحت بشم؟

-آخه لحنت عوض شد.

-نه بابا، من هميشه همينطوريم.

-بگو ديگه...

-چي رو؟!

-چرا دلت گرفته؟!

-بابا مي گم كه نمي دونم، اصلاً تا پرسيدي خوب شدم.

-دروغ ميگي!!!

-چرا اين فكرو مي كني؟!

-چون مي خواي منو از سر خودت باز كني!

-باور كن اين طوري نيست...

-چرا هست!

-به كي قسم بخورم كه نيست؟

-نمي خواد قسم بخوري. قبول كردم. كاش هميشه خوب باشي.

-مرسي.

-خداحافظ

-نرو...

-چرا؟ كارم داري؟

نه. فقط مي خوام باشي...

-خب تو كه حرف نمي زني! اينجوري بيشتر داغون مي شم هستم و كاري نمي كنم.

-خب برو. هر جور راحتي.

-بگو ديگه.

-چي رو؟

-نمي دونم. حرف بزن. آدم بالاخره يه چيزي تو ذهنش هست دلش ميگيره ديگه.

-آره خب. ولي خب همه ي چيزا قابل گفتن نيستن...

-حتي به من؟!

-تو كه همه چيزو مي دوني. پس چرا انقدر اصرار داري؟

-براي اينكه وقتي آدم حرفشو به يكي بزنه يا روي كاغذ بنويستشون آروم ميشه.

-خوب قبول كن حرف زدن سخته. هر حرفي رو زدن سخته.

-خوب چرا نمي نويسي؟

-فكر خوبيه. پس من برم بنويسم.

-موفق باشي عزيز دلم.

-مرسي. براي همه چي.

-هر وقت آروم شدي تشكر كن! خداحافظ....

پ.ن: نصف بيشتر اين نوشته، دست نوشته اي از سال اول دبيرستانم بود. چند وقت پيش موقع جمع و جور كردن وسايلم پيداش كردم. چون با حال الانم يه ذره سازگاري داشت مكالمه رو ادامه دادم و اينجا نوشتم.

پ.ن: مهم نيست مكالمه بين كي و كي هست. مهم اينه كه قضيه آخرش رو دوست دارم. قضاوت با شماست!

پ.ن: شرمنده ي همه ي عزيزاني كه با اينترنت اكسپلورر تشريف ميارن و نمي تونن نظر بذارن. اگه با موزيلا صفحه ي اين دلكده رو باز كنيد حتماً اين امكان براتون مهيا ميشه. بازم ببخشيد كه وبلاگ ما بااكسپلورر سازگاري نداره...

 

|+| نوشته شده توسط مينو در پنجشنبه 9 مهر1388  |
 يادداشت آرزوها...

امام سجاد (ع) مي فرمايند: انديشه كنيد و عمل كنيد براي آنچه كه به خاطر آن آفريده شده ايد.

ديشب داشتم وسايلم رو مرتب مي كردم. بعد مدت ها (شايد يكي دو سال) هوس كردم نوشته هاي خصوصي ام رو بازخواني كنم. نامه ها و نوشته هايي كه اكثراً براي خدا بود.

قديمي ترين نوشته ام تاريخش براي سال 81 بود. 3/ 9/ 81 . دلم براي اون موقعم تنگ شد.

من كوچيك كه بودم خيلي خجالتي بودم. با همه رودرباستي داشتم و با خجالت حرف مي زدم! ديشب وقتي داشتم نوشته ام رو مي خوندم ياد اون موقع افتادم. چقدر كوچيكيه آدما دوران خوبيه. اون موقع 11 سالم بود. شايد نه نماز مي خوندم نه حجاب درست حسابي داشتم و نه ... ولي لااقل يه دل پاك و صاف بود كه گرد و غبار روشو نگرفته بود. شيشه خورده توش نبود.

تو نامه ام با رودرباستي با خدا حرف مي زدم. انگار با يكي دارم صحبت مي كنم كه غريبه اس، خيلي رسمي باهاش حرف مي زدم ولي لااقل باعث مي شد ازش خجالت بكشم و گناه نكنم!!!

يه جاي اون نامه رو خيلي دوست دارم: ... اي خداي خوب و مهربان ، اي خدايي كه به ما گوش دادي تا چيزهاي خوب و دعا ها را بشنويم. چشم دادي تا چيزهاي خوب و حلال را ببينيم. پا دادي تا به جاهاي خوب و مذهبي برويم. دست دادي تا قرآن در دست بگيريم و به مستمندان و ايتام كمك كنيم. انگشت دادي تا اگر خط خوبي داريم با خط خوانا بنويسيم كه دوستت داريم...( مي خواستم يه قسمت از اين نامه رو اسكن كنم ولي نمي دونم چرا هر كاري كردم اسكن نشد .)

چه دوران قشنگي بود...

خيلي وقته به اين فكر نكردم كه خدا به من نعمتاي قشنگي چون چشم و گوش و مثل اين داده. خيلي وقته كه به اين فكر نكردم كه خدا نعمت نفس كشيدن رو به من داده. خيلي وقته كه غر غرو شدم به خاطر يه كوچولو چيزي كه شايد بشه اسمشو درد گذاشت و دلم مي خواد بشم مثل روز اولم. خيلي وقته كه به اين فكر نكردم كه من خيلي هم سالمم. خيلي وقته كه يادم رفته همه چيزم مال خداست، اگرم چيزي رو ازم گرفته مال خودش بوده، اختيارشو داشته!!!!

يه اس ام اس هست كه مي گه: آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه. خدا يادش نميره ولي تو يادت ميره كه چيزي كه امروز داري آرزوي ديروزت بود.

ديشب به معناي اين نوشته بيشتر پي بردم. من تو اكثر نامه هام وقتي با خدا درد و دل مي كنم آخرش دعا يا همون آرزو مي كنم. وقتي آرزوهامو خوندم و يه نگاهي به روزاي رفته ي عمرم كردم ديدم كه خيلي از چيزايي كه دارم آرزوئيه كه نوشته بودمش. خيلي چيزا رو يادم رفته بود،  فكر مي كردم روزمرگي به وجودشون آورده ولي چيزي بوده كه يه روزي جزو آرزوهايي بود كه يادداشتشون مي كردم...

|+| نوشته شده توسط مينو در چهارشنبه 1 مهر1388  |
 
 
بالا