تبليغاتX
خدا، عشق، زندگي - امتحان...
سلاااااااام... خوش اومدین.... خوشحال می شم اگه نظر بذارین...
 امتحان...

امام صادق (ع) مي فرمايند: به راستي كه مؤمن به منزله ي كفه ي ترازوست. هر اندازه ايمانش افزوده شود، امتحانش نيز سنگين تر مي شود.

 

آدم معمولاً بعد از امتحاناي آخر ترم يه اتاق شلوغ پلوغ با قفسه هاي شلوغ تر از اون داره. معمولاً تو امتحانا آدم هر چيزي رو گير مياره مي اندازه تو قفسه اش تا بعد از امتحانا به جمع و جور كردن اونا بپردازه.

جمع و جور كردن بعد از امتحانا خيلي سخته. اينكه ببيني هر وسيله ات بايد تو چه قفسه اي قرار بگيره، كدوم وسايلت بايد با منگنه و چسب درست بشن، كدوم وسايلت بايد دور ريخته بشن و ... .

انتخاب اينكه چه چيزي رو دور بندازي بعضي اوقات خيلي سخته...

بعضي اوقات تو اين جمع و جور كردن چيزهايي رو مي بيني كه دلت مي سوزه كه شايد اگه براي امتحان اونا رو خونده بودي تو امتحانت نمره ي بهتري مي گرفتي؛ دلت مي سوزه كه كاش يه كوچولو قبل از امتحانا هم جمع و جور مي كردي تا ورقه ها و سؤالات مربوط به درس هاي مختلف رو جدا مي كردي تا براي هر امتحان بتوني همه ي چيزهايي رو كه تو طول مدت تحصيلت ياد گرفتي، يه بار ديگه مطالعه كني. اگه تو امتحانات مستمري كه در طول سال برگزار مي شه خوب درس بخوني مي توني بفهمي كه تو چه درسي ضعف بيشتري داري. قبل اينكه وقت امتحان بشه و اون ضعف بشه يه مشكل اساسي با پرسيدن سؤال از معلمت ضعفت رو بر طرف كني يا اگه لازمه، اگه كلاس تقويتي گذاشتند تو اونا شركت كني...

ما تو زندگي مدام در حال امتحان دادن هستيم. امتحاناي مختلفي كه خدا مي خواد تو اونها ما ضعف هامون رو پيدا كنيم و به حل كردن اونها بپردازيم و يهو امتحان اساسي ترم از ما مي گيره كه ديگه اونجا بايد بدونيم چي كار كنيم. (البته گاهي امتحان ترم هاي خدا خيلي نزديك به هم و گاهي خيلي دور از همه و بعضي ها هيچ وقت تو زندگيشون امتحاناي ترم خدا رو تجربه نمي كنن، چون هيچ وقت تو امتحاناي معرفي قبول نميشن!)

اگه وقتي داريم مدرسه مي ريم و درس مي خونيم، واقعاً هدف داشته باشيم، واقعاً بدونيم كه براي چي درس مي خونيم، واقعاً بفهميم كه چرا معلم ها و استادها مدام در حال امتحان گرفتن از ما هستن، پس هيچ وقت تو امتحاناي زندگي هاج و واج نمي مونيم و لااقل بعد از امتحان مي فهميم كه چرا امتحان داديم.

گاهي وقتي معلمي مدام امتحان مي گيره با نفرين بچه ها رو به رو مي شه(!)، ولي اون چون خودش مي دونه كه چرا يه همچين كاري مي كنه، مي دونه كه بچه ها با دادن امتحاناي بيشتر آمادگي بيشتري براي امتحان پاياني پيدا مي كنن و نفرين الانشون دعاي بعدشون رو در پي داره هيچ وقت توجهي به حرفهاي بچه ها نداره و كار خودشو مي كنه.

حالا بعضي اوقات شاگردا انقدر دركشون بالا مي ره كه همون اول به نيت معلم پي مي برن و خودشون هم براي نيت معلم كه فقط به نفع خودشونه تلاش مي كنن.

امتحاناي خدا هم همينطوره، مدام داره از ما امتحان مي گيره كه عادت كنيم، كه ياد گرفته هامونو جمع بندي كنيم، كه همه ي درس هايي كه تو زندگي ياد گرفتيم  رو هم تلنبار نكنيم تا يهو سر يه امتحان ترم كه از ما مي گيره جا بزنيم و فكر كنيم كه دوباره به مشكل برخورديم يا چه مي دونم از بد شانسيمونه!

خدا كوچولو كوچولو امتحان مي گيره تا ديگه هميشه مجبور به خوندن و مرور كردن درس هامون نباشيم و اگه ماها مثل اون شاگرده دركمون بالا بره، مي فهميم كه همه ي امتحاناي خدا مصلحتهاييه كه برامون رقم زده.

معمولاً وقتي استادها و معلم ها تواناييه يه دانش آموزشون رو مي بينن، سعي مي كنن اون رو به جاهايي معرفي كنن تا با دادن يه سري امتحان به مرحله هاي بالايي برسه و جايزه هاي خوبي بگيره.

كاش ما هم بتونيم جوري باشيم تا خدا ما رو جزء افرادي قرار بده كه به خاطر تواناييمون زود به زود امتحانا رو ازمون بگيره تا ديگه موقع پيري كه توانائيمون كم مي شه به خودش رسيده باشيم و احتياج به امتحان نداشته باشيم.

هر چند، خدا هر چقدر هم بالا بريم، از شدت عشقش به ما دوست داره بهش نزديك تر بشيم و هر بار امتحانشو سخت تر مي كنه.

خوش به حال كسي كه از امتحاناي خدا سربلند بيرون بياد تا بتونه تو امتحاناي سخت ترش كه براي رده هاي بالاي انسانيت گذاشته شركت كنه و فارق التحصيل انسانيت بشه!

 

|+| نوشته شده توسط مينو در پنجشنبه 26 دی1387  |
 
 
بالا